اسارت با طعم سختی و لذت معنوی; وقتی سال های دوری از وطن، مبارزان را از خط انقلاب جدا نمی کند


ساعت: 10:34
تاریخ انتشار: ۱۳۰۱/۰۵/۲۶
کد خبر: 1890510

رزمنده دوران دفاع مقدس گفت: هر چند بارها بدترین شکنجه ها را برای اقامه نماز جماعت و نماز جماعت انجام داده اند، اما عشق به امام و مردم کشورمان خللی در اراده فرزندان ایجاد نکرده است و گاهی اوقات ایمان آنها قوی تر از همیشه می شود.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا ؛ به گزارش ایلام بیدار، دفاع مقدس کنوانسیون وسیعی است که مملو از نکات نابی است که می تواند مسیر زندگی ما را تغییر دهد و ما را به آخرت برساند و از سوی دیگر چهره واقعی جنگ را به ما نشان دهد.

اما در این بین افرادی بودند که با وجود اسارت بر اعتقادات خود ایستادند و سالها اسارت نتوانست آنها را از اعتقاداتشان جدا کند.

هفته دفاع مقدس یکی از ایام خاطره انگیز در تقویم مقاومت، ایثار و ایثار مردان و زنان این سرزمین است.

در این هفته مبارک، صبر مادران، پدران، همسران و فرزندان آزادگان متولد شد و انقلاب نوپا ایران اسلامی با رشادت های فرزندان خود بار دیگر وعده الهی را به جهانیان بازتاب داد.

همزمان با هفته جاری خبرنگار پرافتخار ایلام بیدار پای سخنان حاج علیار راموندی از آزادگان استان ایلام به قرائت هشت سال اسارت و شکنجه و مقاومت و صبر نشست.

اسارت معنویت و عشق به وطن را از ما نگرفت

علیار راماوندی ادامه داد: ما هر روز شکنجه می شدیم. عراقی هایی که از جامعه ما می ترسیدند به بهانه های مختلف ما را به بدترین شکل ممکن شکنجه می کردند. هر چند بارها برای دعا و درخواست دسته جمعی بدترین شکنجه ها را به کار بردند، اما عشق به امام و مردم کشورمان خللی در اراده بچه ها ایجاد نکرد و گاهی ایمانشان از همیشه قوی تر می شد.

یک بار زندانیان به دلیل گم شدن قفل زندان جان خود را از دست دادند که یکی از آنها با مشت به دهانم زد و یکی از دندان هایم شکست.

آنها از پیروزی های رزمندگان خشمگین شدند



این رزمنده دوران دفاع مقدس خاطرنشان کرد: به دلیل نداشتن رادیو و خبر از ایران، هر بار که بعد از یک عملیات مورد ضرب و شتم شدید قرار می گرفتیم، می دانستیم که در این عملیات شکست خورده اند، به همین دلیل بود که همه ما زیر تیغ خندیدیم. شکنجه. این او را بیشتر عصبانی کرد.

  مستمری بگیران همچنان منتظر پرداخت 25 درصد معوقات به تناسب هستند

یکی از عواملی که روحیه اسرا را بالا می برد، وجود مرد بزرگوار و ثابت قدم آقای ابوترابی بود که زبان و اخلاق و رفتار ایشان به گونه ای بود که دشمن او را دوست داشت و همین امر باعث کاهش ترس آنها از اسرا می شد.

وی در پاسخ به یکی از افسران عراقی که به او گفته بود چرا شکنجه و آزار می دهیم چرا به صلیب سرخ گزارش نمی دهید، گفت: ما دو کشور مسلمان هستیم و هیچ وقت شکایت مسلمانان را به دشمن نمی پردازیم زیرا آنها از عوامل دشمن هستند، پس از مدتی ابوترابی به زندان موصل منتقل شد اما در این مدت توانست روحیه مقاومت را به اسرا منتقل کند.


17889ade a388 40e1 95d7 0945a22a7f47 خبر خاکستری

من هشت سال و شش ماه زندانی بودم

راماوندی خاطرنشان کرد: در دوران اسارت با وجود اینکه همسر و فرزند داشتم، هرگز از حضور در جبهه و دفاع از کشورم پشیمان نشدم. وقتی حرکت می کنی و از کشورت، دین، اعتقادات و رهبرت دفاع می کنی، باید با اسارت، شکنجه و دوری از وطن و خانواده ات روبه رو شوی.» صبور باشیم، بسیاری از دوستانم در این مدت کشته شدند و حتی اجسادشان هم کشته نشد. به خانواده‌هایشان برسند، اما تا لحظه شهادت دست از ارزش‌های اسلام برنداشتند.

رحلت امام تلخ ترین خاطره ما بود

وی گفت: در دوران اسارت از تلویزیون عراق پیگیر وضعیت ایشان بودیم و متوجه بیماری ایشان شدیم، زمانی که امام از دنیا رفتند فضای عجیبی در اردوگاه حاکم بود، بچه ها آنقدر به سینه می زدند و گریه می کردند که گاهی بعضی از آنها به دلیل فوت می کردند. به استرس روحی زیاد و امتنا از خوردن غذا بیهوش شد، حتی عراقی هایی که برای کوچکترین مشکلی ما را کتک می زدند، جرأت نداشتند نزدیک بیمارستان بیایند.

  حمله مقاومت فلسطین به پاسگاه رژیم صهیونیستی در شمال قدس اشغالی

عراقی ها می گفتند بعد از رحلت امام (ره) کشور شما به هم می ریزد، این موضوع هم روحیه همه را تضعیف کرد، اما ناگهان خبر انتخاب حضرت آقا به رهبر انقلاب، شادی و نور امید را به مردم وارد کرد. قلب زندانیان

حضور آمریکا در خلیج فارس دردناکتر از شکنجه بود

راموندی با اشاره به وقایع زمان گفت: شاید با شنیدن نام خاطرات تلخ یک آزاده فکرمان به شکنجه برود اما آنچه در اسارت من تلخ تر بود رحلت امام بود. ربودن هواپیمای ایرانی و حضور ناوهای آمریکایی در خلیج فارس، او موضوع حضور آمریکا در خاک ما را نپذیرفت.

هر چند دوری از دوستانم و یاد عزیزانی که در اردوگاه شاهبد جان باختند ناراحتم کرد، اما پس از ورود به کشور اولین چیزی که به ذهنم رسید خدمت به مردم و جبران غیبت در این چندین سال بود. .

پس از طی مراحل اداری در شهر بدره، با خانواده ام آشنا شدم، اما به دلیل فشار شکنجه و مشکلات روحی در دوران اسارت، همسر و فرزندم را نمی شناختم. اما باز هم صبر همسرم باعث شد بر این مشکلات غلبه کنم و زندگی عادی داشته باشم، برگردم.

بارها درخواست کرده ام که حتی به عنوان ذخیره در سوریه باشم، اما تاکنون نشده است، با دیدن شهادت حاجی و دیگر مدافعان حرم حسودی می کنم که در بین آنها نیستم، چون همسرم را ترک کردم و بچه ها و به عشق اسلام و انقلاب و رهبر تنها به جنگ رفتند.

وجه اشتراک ما با مدافعان معبد در اسن عشق به اسلام، انقلاب، شهادت است و اگر فرزندم بخواهد جزو مدافعان معبد باشد بدون هیچ مقاومتی او را می پذیرم.

دوقطبی شدن کشور باعث از بین رفتن ایمان در بین جوانان ما شده است. وقتی امام می گوید حزب فقط حزب الله است، این دوقطبی شدن و جنایت یعنی چه؟ اینها فداکاران هستند و این است که کشور الان به دست مردم افتاده است.

داستان اسارت از زبان همسر

همسر علیار راماوندی نیز گفت: 17 ساله بودم که یکی از اقوام به من اطلاع دادند که حاجی اسیر شده است، نمی دانستم منظور از اسارت چیست تا اینکه به من توضیح دادند که شوهرم توسط عراقی ها اسیر شده است.

  توقیف بخشی از سپرده به عنوان وثیقه برای اخذ تسهیلات ممنوع شد

ساعتی بعد حجت الاسلام صالحی امام جمعه به منزل ما آمد و پس از دلجویی از ما خواست صبر کنیم تا کسی از سرنوشت شوهرم اطلاعی نداشته باشد و پس از دو ماه گمنامی، در 12 خرداد همزمان با سالروز آزادسازی خرمشهر، پیامی از او در مورد اسارت دریافت کرد که شاید بهترین خبر تمام عمرم بود.

اگرچه با وجود سن کم شرایط سختی را تجربه کردم، اما به دلیل هدف والای حاجی که پاسداری از میهن و رهبری بود، هرگز در اسارت و غیبت او اخم نکردم.

نامه های عاشقانه نوشتم

وی گفت: در طول 8 سال اسارت هر ماه برایش نامه می نوشتم و از حسرت و امید بازگشتش می نوشتم، همچنین بارها برای او نامه های عاشقانه نوشتم و به او امیدواری دادم زیرا سختی های من چندان دومین رنج او نبود. .

ساعت 9 صبح برادرزاده شوهرم آمد در خانه و خبر آزادی حاجی را داد و چند لحظه فکر کردم بخندم یا گریه کنم سال من شکسته است.

برای ملاقات با ماشین به بدره رفتیم. وقتی کنارش نشستم او را نشناخت. به او گفتم حاجی پسرت او را در آغوش بگیر و وقتی پشت سرش را نگاه کرد من را نشناخت و به او حق دادم بعد از این همه سال اسارت و شکنجه مرا نشناسد.

نه تنها شوهرم بلکه همه زندانیان سالها طول کشید تا به زندگی برگردند. من برای برخی از کارکنان متاسفم

برای من خیلی سخت بود که مزاحم کار برخی مسئولان باشم، به فکر خانواده زندانیان نباشم و الان هم عده ای به من می گویند خون این انقلاب را خوردی، واقعا شنیدن چنین چیزی برایم سخت بود. کلمات و اعمال

متاسفم برای چنین افرادی که سختی های انقلاب و اسلام را تجربه نکرده اند، بدانند چه سختی هایی در مسیر اسلام و انقلاب بوده است.

من برای محافظت از خانواده و کشورم با تمام وجودم، فرزندانم و همسرم آماده هستم که به جنگ بروم.

انتهای پیام

دیدگاهتان را بنویسید